گفت‌وگو با دراگو اشتامبوک در برنامه اکنون

خرید بک لینک

مسیر سه‌گانه یک کروات: پزشکی، شعر و دیپلماسی گفت‌وگو با دراگو اشتامبوک در برنامه اکنون علی نعیمی به‌روزرسانی: ۱۸ آذر ۱۴۰۴ دراگو اشتامبوک، پزشک، شاعر و دیپلمات برجسته کرواسی، در پنجاه‌وپنجمین برنامه «اکنون» با اجرای سروش صحت حاضر شد و از مسیر زندگی خود از دل ویرانه‌های جنگ تا عرصه پزشکی، سیاست و ادبیات سخن گفت. او که اکنون یکی از چهره‌های مهم فرهنگی کشورش محسوب می‌شود، روایت زندگی‌اش را در پیوند با هویت ملی، زبان کروات و تجربه‌های زیسته‌اش بیان کرد. دراگو اشتامبوک درباره دوران کودکی خود گفت: «من در جزیره براچ، در میان خرابه‌های جنگ به دنیا آمدم. همه‌چیز ویران شده بود و کودکی‌ام در دل همین خرابی‌ها شکل گرفت.» او اولین مواجهه خود با رؤیای پزشکی را مربوط به روزی دانست که معلم کلاس دوم ابتدایی از دانش‌آموزان خواست آینده‌شان را توصیف کنند:«نوشته بودم می‌خواهم دکتر شوم، چون می‌خواهم به مردم کمک کنم. نمی‌دانم چرا این را نوشتم، اما پدرم به شدت از آن خوشش آمد و مدام به اطرافیان می‌گفت پسرش می‌خواهد پزشک شود.» به‌گفته او، توقع خانواده و ممتاز بودن در درس‌ها سبب شد مسیر پزشکی جدی‌تر دنبال شود؛ هرچند علاقه‌اش به زندگی، طبیعت و فلسفه نیز در همان سال‌ها شکل گرفته بود. اشتامبوک روایت کرد که چگونه به‌دلیل بیماری پدر، به‌جای تحصیل در وین، در زاگرب ماند و در آزمون پزشکی رتبه اول را به‌دست آورد:« پدرم از من هم خوشحال‌تر بود و این موفقیت را همه‌جا بازگو می‌کرد. اما همان زمان بود که برای نخستین‌بار مسیر متفاوتی را در ذهنم تجربه کردم. به دانشکده فلسفه رفتم، اما به دلیل برخورد سرد مسئول اداری، هرگز بازنگشتم و مسیر پزشکی ادامه یافت.» او چرایی علاقه‌اش به ادبیات را در همین دوران توضیح داد: «در زمستانی سرد، خانواده‌ام یک دفترچه چرمی زیبا برایم فرستادند. اولین شعرم را در همان دفتر نوشتم؛ شعری درباره درخت زیتون جزیره. بدون فکر، رو به نوشتن آوردم و این آغاز شاعری من بود.» اشتامبوک می‌گوید طی چند سال ده‌ها شعر نوشت و در دیداری خانوادگی آنها را به پدرش نشان داد. پس از انتشار شعرها در یک مجله معتبر، سردبیر با او تماس گرفت و نوشت: «شعرهای تو تنها روشنایی دنیای تاریک شعر امروز است.» او ادامه داد: «در یک مسابقه ادبی شرکت کردم و جایزه اول را گرفتم. از آن‌جا دیگر امکان بازگشت وجود نداشت. نوشتن بخشی جدایی‌ناپذیر از من شد.» اشتامبوک پس از پایان تحصیل در رشته پزشکی، تخصص داخلی و سپس گوارش گرفت و راهی لندن شد:« دومین کرواتی بودم که آن بورسیه را دریافت کرد. با پروفسور شیلا شرلا، دارنده مدال افتخار امپراتوری بریتانیا، کار می‌کردم. بیشتر روی بیماری‌های کبد، به‌ویژه هپاتیت و بیماری‌های مرتبط با الکل تحقیق داشتم.» بخش مهمی از گفت‌وگو به مسئله زبان در کرواسی اختصاص داشت. اشتامبوک تأکید کرد:« زبان کروات سه شاخه دارد: چاکاوی، کایکاوی و اشتوکاوی. من معتقدم باید این شاخه‌ها را همراه کرد. این هم‌گامی را ‘فرمول طلایی زبان کروات’ نامیدم.» او توضیح داد که سال‌ها برای ثبت این فرمول به‌عنوان میراث ناملموس تلاش کرده است:« دو بار رد شدم، اما بار سوم پذیرفتند. در سال ۲۰۰۱ پارلمان کرواسی قانونی تصویب کرد که این فرمول در آن گنجانده شده است. امروز مردم می‌فهمند این کار به نفع هویت ملی ما بود.» اشتامبوک اضافه کرد که در شعرهایش از هر سه شاخه استفاده می‌کند: «این زبان یکی از غنی‌ترین زبان‌های اروپاست و پایه هویت ماست.» سروش صحت در بخشی از گفت‌وگو از او پرسید چگونه این سه مسیر متفاوت را کنار هم قرار داده است. اشتامبوک پاسخ داد:« زندگی من در همه حوزه‌ها تشخیص و درمان بوده است. در پزشکی باید تشخیص داد؛ در سیاست نیز همین‌طور. اگر کاری را نمی‌توانستم خوب انجام دهم، انجامش نمی‌دادم. هر سه مسیر برایم لایه‌هایی از یک هویت بودند.» او سیاست را حوزه‌ای «سخت، گاه خشن و گاه مأیوس‌کننده» توصیف کرد، اما افزود: «هدف من از سیاست، نزدیک کردن انسان‌ها و گسترش صلح بوده است.» اشتامبوک در بخش دیگری از گفت‌وگو گفت:« ما ملتی کوچک بودیم که از جنوب، شمال و غرب تحت فشار قدرت‌های بزرگ قرار داشتیم. فقط با هویت و زبان بود که باقی ماندیم. اگر خود را دوست نداشته باشیم، نابود می‌شویم. عشق به خود، عشق به دیگران و عشق به دنیا از ارزش‌هایی است که همیشه دنبال کرده‌ام.» او در نهایت خود را «جهان‌وطنی با عشق عمیق به سرزمین مادری» معرفی کرد و افزود: «همه ما در یک قایق هستیم. جهان امروز در وضعیتی وخیم است و آینده سیاره نگران‌کننده.» دراگو اشتامبوک در ادامه روایت زندگی پرپیچ‌وخم خود، از دوره‌ای سخن گفت که هنوز وارد دیپلماسی نشده بود اما با مطالعه اسناد رسمی و تحولات سیاسی، خطر فروپاشی یوگسلاوی و آغاز جنگ را پیش‌بینی کرده بود. او توضیح داد:« من آن زمان هنوز عضو آکادمی علوم کرواسی نبودم، اما سندی ۱۵ صفحه‌ای در اختیار داشتم که در آن آمده بود صرب‌ها از برابری ملی در یوگسلاوی ناراضی‌اند. آنها خواهان برتری بودند و این سند شرایطی را ترسیم می‌کرد که برای دیگر ملت‌ها وحشتناک بود. ما نمی‌توانستیم چنین چیزی را بپذیریم و می‌دانستیم جنگ در راه است.» اشتامبوک می‌گوید پس از ترجمه سند به انگلیسی، صبحِ همان روز با نگرانی با وزارت خارجه بریتانیا تماس گرفت تا هشدار دهد چه اتفاقاتی در شُرف وقوع است:« با بخش یوگسلاوی صحبت کردم. این یادداشت سال ۱۹۸۶ نوشته شده بود و سال ۱۹۸۷ منتشر شد؛ سندی که بعدها الگوی ‘صربستان بزرگ’ شد؛ طرحی مبنی بر این که کل یوگسلاوی باید به صربستان تبدیل شود و بقیه ملت‌ها حذف شوند.» اشتامبوک بعدها در مأموریت خود در برزیل دوباره همان افسر وزارت خارجه را دید:« به او گفتم مرا یادت هست؟ گفت البته، تو هر شب در بی‌بی‌سی بودی. ما تو را آقای کرواسی صدا می‌زدیم.» او اولین دیدارشان را چنین توصیف کرد:« قرار گذاشتیم در یک کافه در وایت‌هال. برای اینکه مرا بشناسد یک عینک گردِ طلایی جان‌لِنون گذاشتم. آنجا سند را به او دادم و گفتم: من پزشکم و طرفدار روش‌های پیشگیرانه. این سند نشانه وقوع فاجعه است. دیپلماسی شما می‌تواند جلوی جنگ را بگیرد. اما او فقط با تعجب نگاهم کرد؛ هیچ نظری نداد.» پس از این ماجرا، اشتامبوک فعالیت سیاسی گسترده‌ای را آغاز کرد:« با جانشینان چرچیل، اعضای پارلمان، مورخان و چهره‌های عمومی دیدار کردم. با میخائیل فوت و ادوارد هیت دوستی پیدا کردم. در میدان ترافالگار تجمع و سخنرانی برگزار می‌کردم. فعال سیاسی بودم، اما سیاستمدار نه؛ هدفم فقط دفاع از کرواسی بود.» او سپس از نخستین دیدار خود با رئیس‌جمهور وقت کرواسی در لندن گفت:« وقتی رئیس‌جمهور تازه انتخاب شد (۱۹۹۱) و به لندن آمد، کسی را نزد من فرستاد چون کسی را نمی‌شناخت. من جلساتی با خانم تاچر، مایکل فوت، ادوارد هیت و دیگران ترتیب دادم. سفر او فقط دو روز طول کشید و پس از آن در مهمانی خداحافظی به من گفت: “کار بزرگی برای کرواسی کردی، چرا رسمی انجامش ندهی؟» اشتامبوک ابتدا به‌دلیل مشغله پزشکی و درمان بیماران ایدز (که به‌واسطه هپاتیت به این حوزه نزدیک شده بود) نپذیرفت، اما پس از اصرارهای مکرر، مسئولیت نمایندگی سیاسی کرواسی را پذیرفت:« گفتم فقط تا زمانی مشغول می‌شوم که کشورم امن شود. اما کشورهای کوچک هرگز کاملاً امن نیستند.» او توضیح داد که چگونه تخصص پزشکی‌اش گاه نقشی تعیین‌کننده در روابط سیاسی ایفا کرده است:« وقتی سفیر کرواسی در مصر بودم، یکی از مقامات بلندپایه اتحادیه عرب از عربستان سعودی به هپاتیت B مبتلا شد. تخصص من باعث شد بتوانم کمکش کنم و رابطه‌ای دوستانه شکل بگیرد.» در بخشی از گفت‌وگو از دوستی عمیقش با ریموند کارور، نویسنده مشهور آمریکایی، سخن گفت:« او را در خانه دوریس لسینگ دیدم. لسینگ دوست من بود و مهمانی‌های زیادی برگزار می‌کرد؛ در آن خانه با نویسندگان بزرگی مثل کازو ایشی‌گورو، اندرو موشن و مارگارت درابل آشنا شدم.» اشتامبوک با لبخند اضافه کرد:« کارور بسیار گوشه‌گیر بود اما تست گالاگر، همسر او، مثل پروانه بین جمع پرواز می‌کرد. با او دوست شدم و او فهمید من پزشک، شاعر و دیپلمات هستم.» او برای نخستین‌بار فاش کرد که چگونه یک‌بار جان کارور را نجات داده است:« بعد از قرائت ‘مرگ چخوف’، هنگام بیرون آمدن از سالن، حواسش پرت بود و نزدیک بود زیر ماشین برود. او را عقب کشیدم. همیشه این را به خاطر داشت.» پس از مرگ کارور، تست گالاگر انگشتری با سنگ ماه به اشتامبوک هدیه داد:« گفت این را نگه دار. من ابتدا نپذیرفتم اما آن‌قدر اصرار کرد که قبول کردم. چند ماه بعد زنگ زد و گفت می‌شود انگشتر را پس بفرستم؟ گفتم البته؛ این انگشتر توست. آن را برگرداندم و بعد شعری درباره‌اش نوشتم با عنوان ‘انگشتر ریموند کارور’.» اشتامبوک سپس درباره نخستین مواجهه خود با فرهنگ ایرانی و تصوف گفت:« کتابی از ادریس شاه خواندم و بعد به آثار آنه‌ماری شیمل رسیدم. از آن‌جا به مولانا کشیده شدم. مولانا برای من کامل‌ترین انسان تاریخ است؛ راز بزرگ بشری. شمس هم نیروی محرک این نبوغ بود.» او ایران را «کشوری با اشتیاق معنوی بی‌نظیر» توصیف کرد و افزود:«ادبیات فارسی پر از نور است: حافظ، سعدی، عطار، فردوسی…» بخش پایانی گفت‌وگو لحنی کاملاً تاریخی به خود گرفت:« در زبان چاکاوی هزاران واژه وجود دارد که ریشه فارسی کهن دارند؛ مثل ‘دشت’ و ‘دشمن’. بسیاری از مورخان کرواسی معتقد بودند ریشه کروات‌ها به همین بخش از جهان برمی‌گردد. برخی‌شان به همین دلیل کشته شدند، چون روایت رسمی، اسلاو بودن ما بود.» او گفت:«در گات‌های زرتشت دو بار از قوم کروات یاد شده؛ یک بار در توصیف سرزمین زیبا و پرفرازوموج کنار هیرمند، و بار دیگر با انتقاد از روش تدفین آنها. این قوم بعدها به‌تدریج به‌سوی غرب رفتند و به اروپا رسیدند.» اشتامبوک سپس به نمادهای رنگی جهات جغرافیایی در فرهنگ ایران اشاره کرد و نشان داد این نمادها چگونه در فرهنگ کروات نیز بازتاب یافته‌اند؛ از جمله نقش شطرنجی پرچم کرواسی:« این نماد در اصل بازتاب همان نظام رنگ‌هاست: سفید، آبی، سرخ…» او افزود:« در بوسنی و کرواسی آرامگاه‌هایی هست که با آرامگاه کوروش شباهت دارند. برای من بسیار شگفت‌انگیز است که چگونه این پیوندهای فرهنگی به‌جا مانده است.» در بخش پایانی گفت‌وگو، اشتامبوک با شور و صمیمیتی ویژه از پیوندهای تاریخی، فرهنگی و ادبی میان ایران و کرواسی سخن گفت؛ پیوندهایی که از دوران باستان تا ادبیات معاصر امتداد یافته‌اند و برای او، به‌عنوان یک دپلمات، شاعر و عاشق فرهنگ، اهمیتی عمیق دارند. سروش صحت با اشاره به آگاهی و اشراف اشتامبوک بر تاریخ و ادبیات ایران، این شناخت را «جالب و افتخارآمیز» توصیف کرد و از او پرسید شعر فارسی را به چه زبانی می‌خواند. اشتامبوک توضیح داد که بیشتر آثار را به انگلیسی خوانده و با ترجمه‌های معتبر ادبیات کلاسیک و معاصر ایران آشناست؛ از مولوی، شمس، سعدی و حافظ گرفته تا فروغ فرخزاد، احمد شاملو و سهراب سپهری. او گفت که برخی منتقدان، شعر او را به اخوان‌ثالث و شاملو شبیه دانسته‌اند و این شباهت را برای خود جالب و الهام‌بخش می‌داند. همچنین یادآور شد که فروغ را یکی از شاعران خاص و اثرگذار می‌شناسد و میان او و «اسنِپ-پارونِه»، شاعر کروات، نوعی قرابت روحی حس می‌کند. اشتامبوک بار دیگر به ارتباط‌های تاریخی میان ایران و کرواسی پرداخت و گفت:« در زبان چاکاوی هزاران واژه ریشه فارسی دارند. این پیوندها نشان می‌دهد که هر دو ملت از گذشته‌های دور با یکدیگر در تماس بوده‌اند.» اشتامبوک با شور از سفرهای متعددی که در ایران داشته یاد کرد:« از دیدار آرامگاه فردوسی و مزار محمدرضا شجریان گرفته تا سفر به تبریز، خوی، توس و دیگر شهرها.» او گفت:« اولین گل رز را در خاک شجریان گذاشتم. به او گفتم: بلبل ایران.» او زیبایی تبریز را «چشم ایران» توصیف کرد و شگفتی خود را از احترام ایرانیان به شاعرانشان چنین بیان کرد:« در هیچ‌کجای جهان ندیده‌ام که مردم تا این اندازه شاعر داشته باشند و تا این حد عاشق شعر باشند. این شگفت‌انگیز است. ایران سرزمین شاعرهاست، سرزمین گل و بلبل… و من البته انار را هم اضافه می‌کنم!» این دیپلمات شاعر با شوری خاص از دماوند یاد کرد و گفت نخستین کتابش «دماوند در دریا» نام داشته است:« وقتی در ژاپن سفیر بودم، شیفته فوجیاما شدم و بعد فهمیدم دماوند برای ایران چه جایگاهی دارد. برای ثبت دماوند در فهرست میراث یونسکو تلاش کردم. این کوه برای من محور ایران است؛ تاریخ، حال و آینده‌تان.» او دماوند را زیستگاه اسطوره‌هایی چون سیمرغ، زرتشت و آرش دانست و گفت:« آرش خیلی برایم عزیز است؛ قهرمانی که خودش را برای میهنش فدا کرد. این میهن‌دوستی زیبا و دفاعی است، نه تهاجمی.» اشتامبوک با یادآوری دیدار خود با مارگارت تاچر گفت که میان «ملی‌گرایی دفاعی» و «ملی‌گرایی تحمیلی» تفاوت زیادی وجود دارد:« ما کروات‌ها همیشه از خود دفاع کرده‌ایم. کشورمان اشغال شده بود و آن را آزاد کردیم. این دفاع، ریشه مشترکی با اسطوره‌هایی مثل آرش دارد.» در ادامه گفت‌وگو، او از علاقه‌اش به فوتبال گفت و اینکه احساس می‌کند ذهنیت ایرانی‌ها و کروات‌ها به یکدیگر نزدیک است:«شاید به همین دلیل مربیان کروات در ایران موفق‌اند. آنها ایران را خانه قدیم خود می‌دانند.» در پاسخ به این پرسش که آیا زیستن در ایران را دوست دارد و آیا ایرانیان را به دیدن کرواسی دعوت می‌کند، گفت:« کرواسی کشور کوچکی است اما بسیار زیبا. از طبیعت، تاریخ و معماری‌اش شگفت‌زده خواهید شد.» او در خلال توضیحات تاریخی، به مسلمانان کروات، نقش عثمانی‌ها در بوسنی، و همراهی ایران و کرواسی در دوران جنگ بوسنی اشاره کرد. در بخش دیگری از گفت‌وگو اشتامبوک درباره دیدارهایش با دالایی لاما گفت:« سه بار در لندن به دیدنم آمد و یک بار هم من به دیدارش رفتم. دیدارهای بسیار صمیمانه‌ای بود. او همیشه فقط آب داغ می‌نوشید اما برای من چای آورد.» اشتامبوک سپس روایت جالبی از ساخته‌شدن نخستین و تنها ترانه‌ای که خودش خوانده ارائه کرد؛ ترانه‌ای درباره جنگ کرواسی که با همکاری هاوارد بلیک، آهنگساز مشهور بریتانیایی، شکل گرفت:« فکر می‌کردم قرار است خواننده بزرگ کرواسی آن را بخواند اما گفت: این آهنگ خودت است، تو باید بخوانی.» اشتامبوک سپس با شور فراوان از شعر «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی یاد کرد و بخش‌هایی از آن را خواند. او گفت:« داستان آرش، داستان مبارزه ملی ما هم هست. جنگ ما یک جنگ ملی-میهنی بود؛ جنگی معنوی برای بقا.» در بخش پایانی گفت‌وگو سروش صحت از او خواست درباره دوستی‌اش با ویسلاوا شیمبورسکا، شاعر بزرگ لهستانی و برنده نوبل، نیز بگوید. اشتامبوک تأیید کرد که دوستی نزدیکی میان آنها بوده است – هرچند توضیح کامل‌تر را به زمان دیگری موکول کرد، زیرا برنامه به معرفی کتاب‌ها رسیده بود. در پایان برنامه، صحت از حضور او با وجود درد کمر تشکر کرد و بر اهمیت تبادل فرهنگی میان ایران و کرواسی تأکید کرد. اشتامبوک نیز ابراز امیدواری کرد این ارتباط‌ها گسترش یابد و دو ملت بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شوند.

آهنگ و عکس...

ما را در سایت آهنگ و عکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: خنجی بازدید: 29 تاريخ: شنبه 22 آذر 1404 ساعت: 2:08

صفحه بندی